بارون می اومد ...
دلم گرفته بود رفتم زیر بارون
صورتمو گرفتم به طرف آسمون ، داد زدم و گفتم :
خدایا مگه من چی کار کردم ؟
خدایا به همین بارون قسمت میدم یا این چیزا رو تموم کن یا منو راحت کن
زدم زیر گریه
صورتم خیس شده بود اما از بارون چشمام
یادته ؟ یه روزی بهت گفتم هر وقت بارون میاد بدون دلم برات تنگ شده و دارم
صدات زدم ... اما کسی جوابمو نداد
دوباره زدم زیر گریه
یاد یه حرفی افتادم
یکی بهم گفته بود وقتی بارون میاد اگه آرزو کنی برآورده میشه
منم از ته دل آرزو کردم ...
اومدم خونه ، صورتم خیس شده بود
همه بهم گفتن چه بارونی میاد !
اما هیچکس نفهمید صورت من از بارون چشمام خیس شده .

خانه ای ساخته ام، روی وارستگی دریاها
تکیه بر دامن کوه، سر راه وزش باد بهار
خانه ای ساخته ام روی احساس گیاه
پای دیوار بلورین بهشت
خانه ای ساخته ام ، روی شادابی ایمان
وبه رنگ گل سرخ، زیر باران ستاره
وبه پهنای جهان
خانه ای ساخته ام
خاکش از باغ امید ، آبش از شبنم گل، نم نم ابر
لب یک رود پر آب،که بود خانه سیال هزاران ماهی
خانه ای ساخته ام......
که به روی در دیوار بلورش
پیچک عاطفه وعشق ومحبت
گل شادی وشعف می روید
گاه آرزو مي كنم زورقي باشم براي تو
تا بدان جا برمت كه مي خواهي.
زورقي توانا
به تحمل باري كه بر دوش داري،
زورقي كه هيچگاه واژگون نشود
به هر اندازه كه ناآرام باشي
يا متلاطم باشد
دريايي كه در آن مي راني.
از كتاب: همچون كوچه اي بي انتها
مارگوت بيكل Margut Bickel
ترجمه احمد شاملو
آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است

اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را
گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار
كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي. صدايت را از كدام
مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم
همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما
مي ترسم كه بخوابم مي ترسم
كه اگه بخوابم تو را درخواب
ببينم كه از من جدا
مي شوي
پرویز محبوبم می دانی چرا مجبور شدم دو مرتبه این نامه را برای تو بنویسم چون قهر ظهر یک ساعت تمام وقت خواب مامانم را گرفته ام و با او صحبت کرده ام و می خواهم بگویم که نتیجه کاملا رضایت بخش است آن نامه را من صبح نوشتم و این را عصر می نویسم و ان شائ الله فردا صبح هر دو را به پست می اندازم ولی بین نامه ی صبح و عصر من تا اندازه ای اختلاف است زیرا صبح امیدوار نبودم ولی حالا که عصر است کاملا امیدوارم که می توانم تو را داشته باشم .
پرویزم من با مامانم راجع به تو خیلی صحبت کردم و حالا می خواهم بگویم که مامان با من و تو تا اندازه ای هم عقیده شده است دلایل مخالفت تو را با شرط ها و با مقدار مهر شرح دادم و او را کاملا متقاعد کرده ام فقط چیزی که مانده همین موضوع برگزاری مجلس عقد است بگذار برای تو حساب کنم تا ببیمی چه قدر باید خرج کنی و به چه قدر پول احتیاج داری پرویز من لباس عروسیم را می خواهم خودم بدوزم به این دلیل که خیاط ها اولا نمی توانند آن طور که من میل دارم لباسم را از آب دربیاورند و دیگر این که پولی را که می خواهیم به خیاط بدهیم و مسلما 100 تا 200 تومان می شود توی صندوق پس انداز می گذاریم و یا بع مصرف چیزهای ضروری تر می رسانیم پس قیمت لباس فکر نمی کنم از 100 تومان بیشتر بشود 200 تا 250 تومان هم خرج مجلس عقد یعنی میوه و شیرینی و از این حرف ها ( البته اگر زیاد باش تو باید به من تذکر بدهی و من در اینجا میل تو را رعایت می کنم ) و دیگر 100 تا 150 تومان هم خرج های متفرقه که اتفاقی پیش می اید پس روی هم می شود حدکثر 500 تومان ه من برایت همان روز اول معین کردم و حداقل 400 تومان و حالا پرویزم تو باید این مقدار را تهیه کنی اگر هم نمی توانی بگو تا یک قدری تجدید نظر بکنم و چیزهای تقریبا غیر ضروری را کنار بگذارم تا مطابث میل تو بشود عقیده ان را در این باره برایم بنویس راستی می خواهم بگویم که پدرم امروز یا فردا حتما می اید من این موضوع را صبح نمی دانستم ولی مامانم به من گفت تو نامه ای را که می خواهی برای او بنویسی بنویس و بده به خود من و من به موقع به پدرم می رسانم و ضمنا مامانم هم قول داده است که به محض آمدن او صحبت تو را پیش بکشد و هر طور شده رضایتش را جلب کند مطمئنم که راضی است اما پروزی مضمون نامه ی تو باید طوری باشد تقریبا صورت اجازه برای عقد کردن باشد مثلا بنویسی چون من از لحاظ مادی آمادگی دارم و به علاوه وضع اخیر برایم غیر قابل تحمل است خواهش می کنم اجازه دهید زودتر این کار خاتمه پیدا کند و این را هم بنویس که اگر فعلا من از لحاظ سنی هنوز آماده نیستم تو حاضری این مانع را رفع کنی و بعد وقت هم بخواه ، می خواهم یک طوری باشد که او دیگر فرصت ایراد گرفتن نداشته باشد فکر می کنم وضع ما حالا دیگر کاملا روشن شده باشد امشب دعا خواهم کرد و آن قدر از خدا موفقیت تو را در این امر خواستار می شوم که خدا دلش به حال من بسوزد و بیشتر از این در انتظارم باقی نگذارد تو هم دعا کن به خدا خیلی خوب است من که همیشه از خدا کمک می خواهم تو هم همین طور باش می دانم که موفق خواهی شد .
خداحافظ فروغ تو

تحمل کردن زیباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم
اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم
زندگی شیرین است
اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم
لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو بسوزم و تمام شوم
اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود
اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

متشکرم
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري

آنروز می آید
روزی که صبح میشود
و بنفشه شراب صورتی را مینوشد.
میدانی...هیچ نگران مباش !
آنروز دیگر بنفشه ...
دلتنگِ تاخیر قطره های شبنم نمیشود .
او خود
روز ها و روز هاست که مرده است.
و دیگر حتی
باران شدن شبنم نیز به او نمی رسد.

تب چشمهای تو قلبم را به اتشی ابدی دعوت می کند .من هرگز ازان اتش فرارنخواهم کرد در ان اتش خواهم سوخت تا به خاکستری تبدیل شوم که حتی سرمای نگاهت هم نتواند ان را خاموش کند هنوز هم صدای قلبم را می شنوم که فریاد می کشد ازاین اتش ابدی و از تب چشمهای تو گلایه دارد اما چه کنم که نمی توانم فراموشش کنم تا قلبم را نجات دهم.تصویر خود را در اینه می بینم که در حال سوختن هستم وهیچ چیزی جلوی ان را نمی تواند بگیرد پس ای ابرهای گریان , ای اتش قلبم ای زیبایی رویاها,ای سکوت لحظه ها ,ای چشمان غمناک از من نخواهید که تب چشمانش را فراموش کنم
وجوت همواره همراه من خواهد بود ای کاش خاک سرد اینقدر بی رحم و یا شاید هم خوشبخت نبود چون به جای قلب من تن زیبای تورا در اغوشی ابدی گرفته است ومن رادر حسرت دیدار تو گذاشته ..ای فرشته ها میان من و خاک پادرمیانی کنید تا شاید زیبایم را به من برگرداند ای فرشته ها به قلبم نگویید که نتوانستم اورا پس بگیرم چون از ناله ی قلبم تمام دنیا به سوگ ابدی خواهد رفت ای فرشته ها در گوش خدا بگویید که من همیشه تنها خواهم بود پس بگذارید مرقدش در قلب من باشد در قبرستان قلب من دفن شود تا ابد ای فرشته ها به زیبای من بگویید که منتظر من باشد چون می خواهم خیلی زود اورا دراغوش کشم ای فرشته ها .....
کاش می شد لحظه ها را تمدید کرد
کاش می شد خورشید را به قصاص محکوم کرد
کاش میشد روشنایی ماه راتهدید کرد
کاش میشد تنهایی را از چشمان تو تبعید کرد
کاش میشد.....
وقتی که اسمان شکافته خواهد شد
اولین چیزی که از ان بر روی
زمین خواهد افتاد
قلب پر از
درد
من خواهد بود ...

